برف

شاید ما کوچکتر بودیم و اندازه‌ها برایمان بزرگتر بودند. ولی برف‌های زمان کودکی واقعاً برف بودند. در میانه جنگ با چکمه پلاستیکی که تا زانویمان می‌رسید از لابلای برف‌ها به مدرسه می‌رفتیم و می‌فهمیدیم که مدرسه تعطیل است. خبر تعطیلی را آقای حیاتی در اخبار رادیو می‌گفت ولی خیلی‌ها بی‌خبر از تعطیلی به مدرسه می‌رفتند. خبری از تلگرام و واتس‌اپ نبود. حتماً باید مسیر را می‌رفتیم. به قول فروغ حتماً باید سر خودمان به سنگ می‌خورد تا مفهوم سنگ را بفهمیم. ما در کودکی مفهوم برف را به خوبی فهمیده‌ایم. دوباره مسیر برفی را به خانه برمی‌گشتیم. پدر مثل همیشه رفته بود سر کار. برای برگشتن به خانه عزا می‌گرفتم. مادرم دو پارو می‌داد دست من و برادر کوچکترم که بروید برفهای پشت بام را پارو کنید. بزرگترین آرزوی آن روزهایم این بود که مثل بقیه پاروی پلاستیکی داشته باشیم. پاروی ما کاملاً چوبی بود و من حتی به سختی پارو را بلند می‌کردم. چه برسد به اینکه بتوانم برف‌ها را پرتاب کنم وسط کوچه. غیر ممکن بود. بارها شد برف را ریختم روی رهگذرهای داخل پیاده‌رو. آنها این کار را شیطنت پسرانه دانستند و شاید فحشی هم دادند ولی مشکل سنگینی پاروی تمام‌چوبی بود. مشکل زوری بود که نداشتم. وقتی پاروی برف پشت‌بام تمام می‌شد مادر هم برگشته بود. تمام وسایل مربوط به آش‌رشته را تهیه کرده بود. این رسم خانوادگی ما بود. روز برفی آش رشته داشتیم. تا یک ساعت بعد از پایین آمدن از آن نردبان چوبی لغزان کنار بخاری چمباتمه می‌زدیم و شاید چایی هم می‌خوردیم.
بعد از آن سالها دیگر برف زیادی نیامد. شاید هم آمد و به چشم ما نیامد.

نگاهی به کتاب مردی به نام اوه

چند وقت قبل بود که کتاب مردی به نام اوه را تمام کردم. این کتاب نوشته فردریک بکمن است و در سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت. در نتیجه فرناز تیمورازف که خود ساکن سوئد است آن را مستقیماً از زبان سوئدی به فارسی ترجمه کرده است. قهرمان داستان مردی است به نام اوه که پس از مرگ همسرش تصمیم به خودکشی می‌گیرد. در این میان شخصی پیدا می‌شود که به اوه کمک می‌کند که از آن شیوه زندگی و خلق و خوی عجیبش کمی خارج شود. دست بر قضا این شخص یک زن ایرانی است به نام پروانه.
مردی به نام اوه یک کتاب بسیار ساده با یک داستان کاملاً خطی است. از آن پیچیدگیهای مرسوم در دنیای داستان‌نویسی خبری نیست. با اینکه اوه یک مرد عبوس و جدی و عملگراست اما شخصیتش به گونه‌ای است که خواننده با او ارتباط برقرار می‌کند و دوست دارد که خودکشی‌های او به سرانجام نرسد.
این کتاب با وجود اینکه یک داستان عاطفی است ولی به شدت کمدی هم هست. طنز داستان با وجود ترجمه مناسب موقعیتها کاملاً قابل درک و باورپذیر شده است.
فردریک بکمن متولد ۱۹۸۱ است. به عنوان نویسنده بسیار جوان است. او در سال ۲۰۱۳ موفق‌ترین نویسنده سوئد شناخته شد. بکمن پیش از نویسندگی دانشجوی رشته فقه مسیحی بود ولی آن را رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستوران‌ها و انبارها شروع به کار کرد. از سال ۲۰۰۷ روزنامه‌نگاری را شروع کرد و در سال ۲۰۱۲ مردی به نام اوه را به عنوان اولین رمانش نوشت. این رمان به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده است. سال ۲۰۱۵ هم از روی این کتاب فیلمی ساخته شده که حتی نامزد اسکار هم بود. بکم بعد از مردی به نام اوه رمان دیگری نوشت به نام مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است. این رمان هم بسیار موفق و پرفروش بود که آن را هم فرناز تیمورازف به فارسی ترجمه کرده و نشر نون آن را به چاپ رسانده

بی‌خوابی (insomnia)

خیلی سال قبل فیلم بی‌خوابی یا insomnia را دیدم. ولی دو سه شب پیش جایی بودم که این فیلم را گذاشتند و من هم از خدا خواسته این فیلم را نگاه کردم. هر چه باشد کریستوفر نولان یکی از کارگردان‌های مورد علاقه من است و تقریبا همه فیلمهایش را دیده‌ام و دوست دارم. دو نفر از بازیگرهای مورد علاقه من هم در این فیلم بازی کرده‌اند. آل پاچینو که سید و سالار تمام بازیگران حال حاضر دنیاست و رابین ویلیامز فقید که حالت چهره‌اش طوری است که هیچ وقت نمی‌فهمی می‌خندد یا گریه می‌کند. در هر حال این فیلم را دوباره دیدم و ترجیح دادم دو سه خطی در موردش بنویسم.

ادامه مطلب »

بالستیک زخم

توضیح: این مطلب را شاید حدود دو سال قبل نوشته بودم که دوباره منتشر کردم.

به طور کلی یک اسلحه از دو بخش بدنه و گلوله تشکیل می‌شود. قطر داخل لوله اسلحه کالیبر آن را مشخص می‌کند. به عنوان مثال کالیبر یک کلت کمری چهار ممیز پنج دهم میل است. خان‌ها، شیارهایی در جدار داخلی لوله‌اند که شکلی مارپیچ دانرد و در فواصل تقریبی هر ۲۵ سانتی‌متر یک گام را کامل می‌کنند. سرعت و زاویه گلوله مهمترین دستاورد خان به حساب می‌آید. جنس یک گلوله می‌تواند یا از فولاد باشد یا از مس که معمولا مرمی آن که باعث صدمه به شکار می‌شود از سرب است. احتراق باروت در محفظه گلوله که به آن پوکه می‌گویند سبب حرکت مرمی از لوله به سمت خارج می‌شود. علم بالستیک قوانین حاکم بر این حرکت را بررسی می‌کند. بالستیک گلوله را می‌توان به سه بخش تقسیم نمود. اول، حرکت گلوله و چرخش آن در خانهای داخل لوله اسلحه که به آن بالستیک داخلی می‌گویند. دوم، بالستیک خارجی است که حرکت گلوله را در خارج از لوله اسلحه تا رسیدن به هدف شامل می‌شود و سوم علم بالستیکی است که حرکت گلوله را پس از اصابت به بافت زنده بررسی می‌کند. دانشمندان به علم سوم بالستیک زخم می‌گویند.

ادامه مطلب »

مرگ

مرگ مساله عجیبی است. آدمها در کل عمرشان جوری زندگی می‌کنند که انگار مرگ اصلاً وجود ندارد. در صورتی که بیشتر وقتها مهمترین دلیل زندگی است. بعضی‌ها آن قدر زود متوجه حضور مرگ می‌شوند که با شور و هیجان بیشتر با لج‌بازی یا با دیوانه‌بازی بیشتر زندگی می‌کنند. بعضی‌ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقطه مقابلش چیست. بعضی‌ها آن‌قدر درگیرش هستند که حتی قبل از اینکه اجلشان سر برسد، توی اتاق انتظار نشسته‌اند. ما از مرگ می‌ترسیم ولی ترس واقعی بیشترمان از این است که این شتر در خانه شخص دیگری بخوابد. همیشه بزرگترین ترسمان از این است که مرگ سراغمان نیاید و در این دنیا تک و تنها بمانیم.

…………………………………………………………………………………………………………………………………………..

از کتاب مردی به نام اوه – فردریک بکمن – ترجمه فرناز تیمورازف – نشر نون

نگاهی به فیلم Begin Again

به نظرم مارک رافالو یکی از بهترین بازیگران نسل جدید سینمای هالیوود است. از نظر من بعد از رابرت دنیرو و آل پاچینو دنیای سینما بازیگری که ویژگیهای یک فوق ستاره را داشته باشد، به خود ندیده است. شاید برخی جرقه‌هایی از ابرستاره بودن را نشان داده باشند ولی هیچ ستاره‌ای فروغ دائمی نداشته است. بعضی از بازیگران نسل نو هم هستند که بازیهای فوق‌العاده درخشانی ارائه می‌دهند و در بسیاری از فیلمهای مطرح بازی می‌کنند ولی هیچ‌وقت در ذهن تماشاگران نقش یک بازیگر محبوب و فوق ستاره را پیدا نمی‌کنند. من مارک رافالو را یکی از این بازیگران می‌دانم.
چند روز قبل به تماشای فیلم begin again نشستم. پس از تماشای فیلم به جستجویی سریع در اینترنت در مورد این فیلم پرداختم. در حین جستجوو متوجه شدم که همان روز (۲۲ نوامبر) سالروز تولد مارک رافالو بوده است.

ادامه مطلب »

تاریخ جنایتهای سری استالین

کتاب تاریخ سری جنایتهای استالین را الکساندر آرلوف نوشته است. الکساندر آرلوف نام مستعار یکی از مسئولین رده بالای سازمان اطلاعات شوروی بود که بر اساس تمام تجاربی که در اثر کار در سیستم استالینی به دست آورده بود، این کتاب را به رشته تحریر در آورد. الکساندر آرلوف که در انتهای کتاب شاهد افشای نام اصلی او توسط ویراستار کتاب خواهیم بود در پیش‌گفتار کتاب اعلام می‌کند که به هیچ حزب و گروه سیاسی وابستگی ندارد و تنها تا سال ۱۹۳۸ عضو حزب کمونیست بوده است. علاوه بر فعالیتهای فراوان در داخل اتحاد شوروی در خارج از اتحاد شوروی هم فعالیتهای فراوانی داشته است. از جمله در جنگ داخلی کشور اسپانیا، مشاور دولت جمهوری‌خواه اسپانیا بوده است. ولی در دوازدهم جولای ۱۳۹۸ رابطه خود را با رژیم استالین قطع کرده است.

  ادامه مطلب »