نگاهی به فیلم get out‌ (برو بیرون)

توجه: این مطلب داستان فیلم get out‌ را لو می‌دهد.

وقتی لیست نامزدهای بهترین فیلم گولدن گلاب را دیدم با فیلم get out آشنا شدم. به صفحه imdb این فیلم سر زدم. نمره بالای فیلم توجهم را جلب کرد. بعدها که لیست نامزدهای اسکار ۲۰۱۸ هم منتشر شد این فیلم را جزء نامزدهای بهترین فیلم دیدم. در نتیجه تصمیم گرفتم به تماشای فیلم بنشینم.
فیلم get out اولین فیلم بلند جوردن پیل و محصول سال ۲۰۱۷ است. این فیلم در ژانر ترسناک و معماگونه ساخته شده است. «برو بیرون» داستان رابطه عاشقانه یک پسر سیاهپوست و یک دختر سفید پوست است که برای شرکت در یک مراسم به خانه پدری دختر می‌روند. داستان از تصادف ماشین رز با یک آهو آغاز می‌شود و پس از آن رفتارهای عجیب و غریب پیش‌خدمتهای زن و مرد خانه نشان می‌دهد با یک فیلم معمایی طرف هستیم.
فیلم تا میانه‌های خود کاملاً جذاب و گیراست ولی از نیمه دوم به بعد که داستان تقریباً مشخص می‌شود گیرایی خود را از دست می‌دهد و کسل‌کننده می‌شود. دقیقاً زمانی که فیلم از حالت معماگونه به حالت علمی- تخیلی تبدیل می‌شود فیلم جذابیت خود را از دست می‌دهد.
با اینکه این فیلم توسط منتقدین تحسین شد ولی از نظر من در سطحی نبود که جزء کاندیداهای نهایی بهترین فیلم اسکار باشد. به نظر من در نوشتن فیلمنامه و ساخت آن توجه خاصی به فیلم eyes wide shut استنلی کوبریک شده است. برگزاری مراسمی عجیب و رای‌گیری (حراجی) عجیب‌تر کاملاً از «چشمان باز بسته» الگوبرداری شده است.
از نظر من این فیلم یک فیلم متوسط رو به بالا بود که درست مانند دیالوگ داخل فیلم که «این روزها سیاه‌پوست بودن مد شده است» به دلیل مد شدن توجه به سیاهان و تلاش برای نفی تبعیض نژادی بیش از حد مورد استقبال قرار گرفته است. تلاش خانواده آرمیتاژ برای نشان دادن علاقه به سیاه‌پوستان و رای دادن سه باره به اوباما هم این ادعا را اثبات نمی‌کند.

 

سایر مطالب این وبلاگ در مورد فیلمها را از دست ندهید.

برف

شاید ما کوچکتر بودیم و اندازه‌ها برایمان بزرگتر بودند. ولی برف‌های زمان کودکی واقعاً برف بودند. در میانه جنگ با چکمه پلاستیکی که تا زانویمان می‌رسید از لابلای برف‌ها به مدرسه می‌رفتیم و می‌فهمیدیم که مدرسه تعطیل است. خبر تعطیلی را آقای حیاتی در اخبار رادیو می‌گفت ولی خیلی‌ها بی‌خبر از تعطیلی به مدرسه می‌رفتند. خبری از تلگرام و واتس‌اپ نبود. حتماً باید مسیر را می‌رفتیم. به قول فروغ حتماً باید سر خودمان به سنگ می‌خورد تا مفهوم سنگ را بفهمیم. ما در کودکی مفهوم برف را به خوبی فهمیده‌ایم. دوباره مسیر برفی را به خانه برمی‌گشتیم. پدر مثل همیشه رفته بود سر کار. برای برگشتن به خانه عزا می‌گرفتم. مادرم دو پارو می‌داد دست من و برادر کوچکترم که بروید برفهای پشت بام را پارو کنید. بزرگترین آرزوی آن روزهایم این بود که مثل بقیه پاروی پلاستیکی داشته باشیم. پاروی ما کاملاً چوبی بود و من حتی به سختی پارو را بلند می‌کردم. چه برسد به اینکه بتوانم برف‌ها را پرتاب کنم وسط کوچه. غیر ممکن بود. بارها شد برف را ریختم روی رهگذرهای داخل پیاده‌رو. آنها این کار را شیطنت پسرانه دانستند و شاید فحشی هم دادند ولی مشکل سنگینی پاروی تمام‌چوبی بود. مشکل زوری بود که نداشتم. وقتی پاروی برف پشت‌بام تمام می‌شد مادر هم برگشته بود. تمام وسایل مربوط به آش‌رشته را تهیه کرده بود. این رسم خانوادگی ما بود. روز برفی آش رشته داشتیم. تا یک ساعت بعد از پایین آمدن از آن نردبان چوبی لغزان کنار بخاری چمباتمه می‌زدیم و شاید چایی هم می‌خوردیم.
بعد از آن سالها دیگر برف زیادی نیامد. شاید هم آمد و به چشم ما نیامد.

ده روز با داعش از درون دولت اسلامی

دوره داعش – احتمالاً – به پایان رسید ولی من به تازگی کتاب ده روز با داعش از درون دولت اسلامی را خواندم. این کتاب نوشته یورگن تودنهوفر روزنامه‌نگار معروف آلمانی است که توسط علی عبداللهی و زهرا معین‌الدینی به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات کوله پشتی به چاپ رسیده است.

یورگن تودنهوفر کیست؟

یورگن تودنهوفر نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی است که در گذشته در پارلمان فدرال آلمان هم عضو بوده است. تودنهوفر که با بسیاری از سران دولتهای مختلف و گروههای تروریستی دنیا ملاقات داشته برای تهیه گزارش با هماهنگی داعش به همراه پسرش و یکی از دوستان او به شهر رقه در سوریه و موصل در عراق سفر و شرح سفرهای خود را به صورت یک کتاب منتشر می‌کند.

ادامه مطلب »

خداحافظی اوبونتو با یونیتی: اوبونتو دیگر از یونیتی استفاده نمی‌کند

وقتی پروژه گنوم ۲ ادامه پیدا نکرد و به جای اون گنوم ۳ معرفی شد شرکت کانونیکال تصمیم گرفت unity رو ارائه کنه که بر پایه گنوم طراحی شده بود و از نسخه ۱۰.۱۰ اون رو به صورت رسمی روی اوبونتو جایگزین گنوم کرد. یونیتی محیط کاربری پیش‌فرض اوبونتو شد. اون اوایل خیلی‌ها از این ناراحت بودند که چرا گنوم ۲ ادامه پیدا نکرده و چرا اوبونتو رو باید با یه رابط جدیدی که کسی اون رو نمی‌شناسه ببینیم. یونیتی به این دلیل طراحی شده بود که در نت‌بوک‌ها (netbook) از همه فضاهای دسکتاپ بشه استفاده کرد. بر خلاف گنوم، KDE، Xfce و یا Lxde ، یونیتی مجموعه‌ای از نرم‌افزارها نبود. فقط اومده بود که از همین نرم‌افزارهای فعلی استفاده کنه. ادامه مطلب »

نگاهی به کتاب مردی به نام اوه

چند وقت قبل بود که کتاب مردی به نام اوه را تمام کردم. این کتاب نوشته فردریک بکمن است و در سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت. در نتیجه فرناز تیمورازف که خود ساکن سوئد است آن را مستقیماً از زبان سوئدی به فارسی ترجمه کرده است. قهرمان داستان مردی است به نام اوه که پس از مرگ همسرش تصمیم به خودکشی می‌گیرد. در این میان شخصی پیدا می‌شود که به اوه کمک می‌کند که از آن شیوه زندگی و خلق و خوی عجیبش کمی خارج شود. دست بر قضا این شخص یک زن ایرانی است به نام پروانه.
مردی به نام اوه یک کتاب بسیار ساده با یک داستان کاملاً خطی است. از آن پیچیدگیهای مرسوم در دنیای داستان‌نویسی خبری نیست. با اینکه اوه یک مرد عبوس و جدی و عملگراست اما شخصیتش به گونه‌ای است که خواننده با او ارتباط برقرار می‌کند و دوست دارد که خودکشی‌های او به سرانجام نرسد.
این کتاب با وجود اینکه یک داستان عاطفی است ولی به شدت کمدی هم هست. طنز داستان با وجود ترجمه مناسب موقعیتها کاملاً قابل درک و باورپذیر شده است.
فردریک بکمن متولد ۱۹۸۱ است. به عنوان نویسنده بسیار جوان است. او در سال ۲۰۱۳ موفق‌ترین نویسنده سوئد شناخته شد. بکمن پیش از نویسندگی دانشجوی رشته فقه مسیحی بود ولی آن را رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستوران‌ها و انبارها شروع به کار کرد. از سال ۲۰۰۷ روزنامه‌نگاری را شروع کرد و در سال ۲۰۱۲ مردی به نام اوه را به عنوان اولین رمانش نوشت. این رمان به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده است. سال ۲۰۱۵ هم از روی این کتاب فیلمی ساخته شده که حتی نامزد اسکار هم بود. بکم بعد از مردی به نام اوه رمان دیگری نوشت به نام مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است. این رمان هم بسیار موفق و پرفروش بود که آن را هم فرناز تیمورازف به فارسی ترجمه کرده و نشر نون آن را به چاپ رسانده

بی‌خوابی (insomnia)

خیلی سال قبل فیلم بی‌خوابی یا insomnia را دیدم. ولی دو سه شب پیش جایی بودم که این فیلم را گذاشتند و من هم از خدا خواسته این فیلم را نگاه کردم. هر چه باشد کریستوفر نولان یکی از کارگردان‌های مورد علاقه من است و تقریبا همه فیلمهایش را دیده‌ام و دوست دارم. دو نفر از بازیگرهای مورد علاقه من هم در این فیلم بازی کرده‌اند. آل پاچینو که سید و سالار تمام بازیگران حال حاضر دنیاست و رابین ویلیامز فقید که حالت چهره‌اش طوری است که هیچ وقت نمی‌فهمی می‌خندد یا گریه می‌کند. در هر حال این فیلم را دوباره دیدم و ترجیح دادم دو سه خطی در موردش بنویسم.

ادامه مطلب »

بالستیک زخم

توضیح: این مطلب را شاید حدود دو سال قبل نوشته بودم که دوباره منتشر کردم.

به طور کلی یک اسلحه از دو بخش بدنه و گلوله تشکیل می‌شود. قطر داخل لوله اسلحه کالیبر آن را مشخص می‌کند. به عنوان مثال کالیبر یک کلت کمری چهار ممیز پنج دهم میل است. خان‌ها، شیارهایی در جدار داخلی لوله‌اند که شکلی مارپیچ دانرد و در فواصل تقریبی هر ۲۵ سانتی‌متر یک گام را کامل می‌کنند. سرعت و زاویه گلوله مهمترین دستاورد خان به حساب می‌آید. جنس یک گلوله می‌تواند یا از فولاد باشد یا از مس که معمولا مرمی آن که باعث صدمه به شکار می‌شود از سرب است. احتراق باروت در محفظه گلوله که به آن پوکه می‌گویند سبب حرکت مرمی از لوله به سمت خارج می‌شود. علم بالستیک قوانین حاکم بر این حرکت را بررسی می‌کند. بالستیک گلوله را می‌توان به سه بخش تقسیم نمود. اول، حرکت گلوله و چرخش آن در خانهای داخل لوله اسلحه که به آن بالستیک داخلی می‌گویند. دوم، بالستیک خارجی است که حرکت گلوله را در خارج از لوله اسلحه تا رسیدن به هدف شامل می‌شود و سوم علم بالستیکی است که حرکت گلوله را پس از اصابت به بافت زنده بررسی می‌کند. دانشمندان به علم سوم بالستیک زخم می‌گویند.

ادامه مطلب »