دسته بندی ها » کتاب

کامپیوتر

این روزها همه چیز حول کامپیوتر می‌چرخد. انگار دیگر کسی نمی‌تواند یک خانه بسازد مگر اینکه یک مشاور با پیراهن خیلی تنگ اول لپتاپش را باز کند. مگر کلوسئوم و اهرام مصر را هم به همین ترتیب ساخته‌اند؟ خداوندا در سال ۱۸۸۹ توانستند برج ایفل را بسازند ولی این روزها امکان ندارد بتوانند یک خانه سه طبقه مسخره بسازند بدون این که وقفه توی کارش بیفتد و آن هم به این خاطر که یک نفر باید برود و باتری گوشی موبایلش را شارژ کند.

……………………………………………………………………………………………………………………………………………

از کتاب مردی به نام اوه – نوشته فردریک بکمن – ترجمه ساناز تیمورازف – نشر نون

دوست داشتن

دوست داشتن یه نفر مثه این می‌مونه که آدم به یه خونه اسباب‌کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید می‌شه. هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت‌زده می‌شه که یکهو مال خودش شده‌اند و مدام می‌ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلاُ نمی‌تونسته پیش‌بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه. ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب می‌شه. چوب‌هاش در هر گوشه و کناری ترک می‌خورن و آدم کم‌کم عاشق خرابی‌های خونه می‌شه. آدم از همه سوراخ‌سنبه‌ها و چم‌و‌خم‌هایش خبر داره. آدم می‌دونه وقتی هوا سرد می‌شه باید چی‌کار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه. کدوم قطعه‌های کف‌پوش تاب می‌خوره وقتی آدم پا رویشان می‌گذاره و چه‌جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث می‌شن حس کنی توی خونه خودت هستی

……………………………………………………………………………………………………………………………………………

از کتاب مردی به نام اوه – نوشته فردریک بکمن – ترجمه ساناز تیمورازف – نشر نون

چه کسی از دیوانه‌ها نمی‌ترسد؟

نمی‌دانم چرا وقتی کتاب چه کسی از دیوانه‌ها نمی‌ترسد؟ مهدی رضایی را خواندم یاد کتاب کافه پیانو افتادم. شاید دلیلش این باشد که هر دو کتاب سعی کرده‌اند که سورئال باشند.
کتاب چه کسی از دیوانه‌ها نمی‌ترسد نوشته مهدی رضایی است. این رمان اولین اثر نویسنده است و توسط نشر افکار در سال ۱۳۸۹ منتشر شده است.
آرمان معلمی که یک سال است با نگار ازدواج کرده و با زنی خیالی به نام نسترن هم ارتباط دارد. تا اواسط داستان نسترن صرفاً یک شخصیت خیالی است ولی در ادامه مشخص می‌شود که نسترن کاملاً حقیقی بوده و بعد از ترک کردن آرمان به عنوان یک شخصیت خیالی همیشه کنارش بوده است.
اگر بخواهم از نظر ریاضی به این داستان نگاه کنم، به نظرم شبیه منحنی‌های سینوسی است. بخشهایی از داستان روایت قابل قبولی دارد و بخشهایی بسیار سطحی و سخیف است.

ادامه مطلب »

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سالهای زیارتش

بعید می‌دانم به عنوان یک کتابخوان اسم هاروکی موراکامی را نشنیده باشید. موراکامی را تقریباً در همه جای دنیا می‌شناسند و کتابهایش را به بیشتر از صد زبان دنیا ترجمه می‌کنند و از داستانهایش لذت می‌برند. برای خرید کتابهای جدیدش صفهایی طولانی تشکیل می‌دهند. کتابهایش در کمتر از یک ماه، یک میلیون نسخه فروخته می‌شود (مقایسه کنید با تیراژ ۲۰۰ تایی و ۵۰۰ تایی کتابهای ما). آخرین رمان منتشر شده از هاروکی موراکامی کتابی است با عنوان «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سالهای زیارتش».

ادامه مطلب »

موسیقی و دیگر هیچ:‌ نگاهی به کتاب ترانه‌های شبانه

کازوئو ایشیگورو در سال ۱۹۵۴ در ژاپن به دنیا آمد و از پنج سالگی مقیم انگلستان شد. در سال ۱۹۸۲ اولین رمانش به نام «چشم‌انداز پریده‌رنگ تپه‌ها» برنده جایزه وینفرد هولتبی شد. رمان دوم او هم که «هنرمندی از جهان شناور» نام داشت برنده جایزه کتاب سال ویتبرد شد و در سال ۱۹۸۹ سومین رمانش «بازمانده روز» برنده جایزه بوکر شد. شاید بیشترین آشنایی ما با کازوئو ایشیگورو به خاطر همین کتاب بازمانده روز با ترجمه نجف دریابندری باشد. در سال ۱۹۹۵ رمان «تسلی‌ناپذیر»، در سال ۲۰۰۰ «وقتی یتیم بودیم»، در سال ۲۰۰۵ «هرگز ترکم نکن» و در سال ۲۰۰۹ «ترانه‌های شبانه» را منتشر کرد.
ترانه‌های شبانه مجموعه‌ایست از پنج داستان مختلف که حول محور موسیقی می‌چرخد و مضمون اصلی آن عشق و دوست داشتن و ماندن و ترک کردن است. در واقع قهرمانان تمام این پنج داستان یا نوازنده هستند و یا خواننده. این کتاب توسط مهدی غبرایی به فارسی برگردانده شده و توسط انتشارات اژدهای طلایی در سال ۹۳ به چاپ رسیده است. البته زمان ترجمه کتاب به سالهای قبل بازمی‌گردد ولی این کتاب در دوره قبل مجوز انتشار نگرفت. ضمن اینکه این کتاب با عنوان «شبانه‌ها: پنج داستان درباره موسیقی و شب» با ترجمه علیرضا کیوانی‌نژاد توسط نشر چشمه هم منتشر شده است.

داستانهای این مجموعه:
آوازخوان: یک خواننده پا به سن گذاشته آمریکایی به نام تونی گاردنر و همسرش لیندی تصمیم به جدایی گرفته‌اند و سفر ونیز آخرین سفر آنهاست. در نهایت خواننده متوجه می‌شود که دلیل جدایی آنها تصمیم برای بازگشت به صحنه توسط تونی گاردنر است. در نتیجه نیاز است که زن جوانتری جای لیندی را بگیرد.

گر تیغ بارد: داستان سه دوست دوران دانشگاه است که سالها پس از دوران تحصیل با هم ارتباط دارند. امیلی و چارلی با هم ازدواج کرده‌اند و ریموند هم به عنوان بهترین دوست این دو تلاش می‌کند رابطه شکرآب شده این دو را بهبود بخشد.

تپه‌های مالورن: یک نوازنده گیتار برای تمرکز بیشتر در ساخت آهنگهایش به محل تولدش بازگشته و همزمان با آهنگسازی در کافه خواهرش هم کار می‌کند که آنجا با یک زن و شوهر نوازنده سوئدی آشنا می‌شود. زوجی که نه در ظاهر بلکه در باطن با هم مشکلات زیادی دارند.

آوازهای شبانه: استیو که نوازنده ساکسیفون است برای اینکه در بازار موسیقی مطرح شود بر خلاف میل خود تن به جراحی پلاستیک می‌دهد و در هتلی ساکن می‌شود که لیندی گاردنر (همسر تونی گاردنر در داستان اول) هم حضور دارد.

ویلونسل‌نوازها: آخرین داستان هم روایتگر ارتباط یک نوازنده مجارستانی با یک زن موسیقیدان آمریکایی است. این زن به تیبور کمک می‌کند که درکش از موسیقی و نوازندگی را بالا ببرد ولی در پایان متوجه می‌شود که آن زن تا به حال سازی نزده و نوازندگی نمی‌داند.

گزارش یک مرگ از پیش اعلام شده

گزارش یک مرگ نام کتابی از گابریل گارسیا مارکز است که توسط لیلی گلستان از زبان فرانسه به فارسی ترجمه شده است و البته بعدها توسط مترجمان و ناشران دیگری از جمله کیومرث پارسای با عنوان گزارش یک قتل از پیش اعلام شده منتشر گردیده است. سانتیاگو ناصر جوان ثروتمندی است که در دهکده‌ای نزدیک ماکوندا توسط دو برادر به قتل می‌رسد.
داستان از این قرار است که در شب ازدواج بایاردو سان رومان با آنخلو ویکاریو مشخص می‌شود که آنخلو باکره نیست و شوهرش او را به خانه پدری‌اش بر می‌گرداند و طردش می‌کند. پس از اینکه دختر توسط خانواده‌اش مورد سوال قرار می‌گیرد، سانتیاگو ناصر را به عنوان مقصر معرفی می‌کند. و برادران دوقلوی ویکاریو (پابلو و پدرو) پس از شنیدن نام سانتیاگو بدون اینکه پی دلیل و مدرک باشند به سراغ سانتیاگو می‌روند تا انتقام خیانتی را که به خواهرشان روا داشته را بگیرند. در جریان بازجویی این شبهه در ذهن راوی که از دوستان سانتیاگو و پسرخاله آنخلا است ایجاد می‌شود که سانتیاگو مقصر این قضیه نبوده است. البته مسائل زیادی هم در پرده ابهام باقی می‌ماند و روشن نمی‌شود.

ادامه مطلب »

بابالنگ‌دراز

می‌دانید فکر کنم من هم سوسیالیست بشوم. شما که مخالف نیستید باباجون؟ هستید؟ سوسیالیست‌ها خیلی با هرج و مرج طلب‌ها فرق دارند. آنها معتقد نیستند که باید مردم را با بمب تکه تکه کرد.

من هم جزء پرولتاریا هستم. البته هنوز تصمیم نگرفته‌ام که جزء کدام دسته باشم. روز یکشنبه راجع به این موضوع فکر می‌کنم و در نامه بعدی مرام و مسلکم را به شما اعلام می‌کنم.

 

بابالنگ‌دراز – جین وبستر